پیغام نویسنده وبلاگ :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی، به وب سایت من خوش آمدیدخوشحال می شم برای هرچه بهتر شدن مطالب وب سایت، از نظرات و پیشنهادات سازنده شما استفاده کنم. از شما تقاضا می کنم در بهتر شدن كیفیت مطالب، یاری ام کنید. ممنونم از لطفتون
 
یك لیوان شیر
نوشته شده در پنجشنبه 24 مهر 1393
ساعت : 12:43 ب.ظ
نویسنده : چمران
روزگاری پسرك فقیری بود كه برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش، دستفروشی می كرد. روزی در حالی بود كه شدیداً گرسنه بود. تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا كند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد. دختر جوان و زیبائی در را باز كرد .پسرك با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا، فقط یك لیوان آب درخواست كرد. دختر كه متوجه گرسنگی شدید پسرك شده بود بجای آب برایش یك لیوان بزرگ شیر آورد. پسر به آهستگی شیر را سر كشید و گفت: "چقدر باید به شما بپردازم؟" دختر پاسخ داد: "چیزی نباید بپردازی. پسرك گفت: از صمیم قلب از شما سپاسگذارم. سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد. پزشكان محلی از درمان او عاجز شدند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا  متخصصین نسبت به درمان او اقدام كنند. دكتر هوارد كلی، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد. هنگامیكه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید. بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار رفت. در اولین نگاه او را شناخت. به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام كند. سر انجام پس از یك تلاش طولانی علیه بیماری، پیروزی ازآن دكتر كلی گردید. آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود. به درخواست دكتر، هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چیزی نوشت و آنرا درون پاكتی گذاشت و برای زن ارسال نمود. زن از باز كردن پاكت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت. مطمئن بود كه باید تمام عمر را بدهكار باشد. سرانجام تصمیم گرفت و پاكت را باز كرد. چیزی توجه اش را جلب كرد.چند كلمه ای روی قبض نوشته شده بود.آهسته آنرا خواند:
"
بهای این صورتحساب قبلاً با یك لیوان شیر پرداخت شده است."



 



ساعت : 08:55 ق.ظ
نویسنده : چمران
این هنرستان با كمكهای خیرخواهانه و ایثارگرانه خیر سخی و محترم مهندس ملازاده، آموزش و پرورش سبزوار در قالب طرح نوسازی مدارس و پیگیریهای شوراهای اسلامی و دهیاری روستای ملوند، توسط پیمانكار محترم آقای حاج محمدرضا ملوندی اتمام  و به مرحله بهره برداری رسید. جلسه افتتاح این هنرستان و تجلیل از این خیر ارجمند و بزرگوار سه شنبه مورخ 93/7/22 در محل سالن اجتماعات بخشداری روداب برگزار شد. در این جلسه، خیر محترم مهندس ملازاده، آقای علیزاده رئیس خیرین استان خراسان رضوی، آقای دكتر بینش مدیر محترم آموزش و پرورش سبزوار، آقای كلاته معاون محترم عمرانی فرمانداری سبزوار، امام جمعه، مسئولین ادارات  و همچنین فرهنگیان و شوراهای شهر و بخش روداب حضور داشتند. بنا به گفته آقای ملوندی پیمانكار پروژه فوق، این هنرستان در 3 طبقه و با ظرفیت 350 دانش آموز، دارای امكاناتی از قبیل سالن گارگاه آموزشی، آزمایشگاه، نمازخانه، 10 كلاس درسی، 3 كلاس كامپیوتر، 2 اتاق دفتری، سرویس بهداشتی، موتورخانه، شوفاژ، ساختمان سرایداری و همچنین آب مدرسه وصل می باشد. برای ساخت این هنرستان به مساحت 1100 متر مربع، تا كنون اعتباری بالغ بر 550 میلیون تومان هزینه داشته و  ساخت آن از سال 1387 شروع  و 6 سال به طول انجامیده است. ایشان گفتند: هنرستان، از همین تاریخ افتتاح، آماده بهره برداری و فعلا با یك كلاس شروع به كار می كند و در آینده شاهد توسعه و پیشرفت این هنرستان می باشیم. آقای ملوندی افزودند: هنرستان كمبودهایی از قبل خوابگاه، آشپزخانه، آسفالت محوطه، گاز و برق و تلفن می باشد كه در مراسم افتتاح، طی صحبتهایی كه با آقای مهندس ملازاده شد، ایشان قول مساعدت و كمك مالی در این خصوص را دادند.  



























منتظر انتقادات و پیشنهادات سازنده شما می باشیم. با تشكر


 



حمام خورشیدی روستای شمس آباد
نوشته شده در سه شنبه 22 مهر 1393
ساعت : 01:58 ب.ظ
نویسنده : مجتبی شمس آبادی

سریال جمع شدن حمامهای خورشیدی در بخش روداب به قسمت آخر خود رسید!

بعد از اینكه در سالهای گذشته شاهد جمع شدن حمامهای خورشیدی در روستاهای بخش روداب بودیم، تنها حمام باقیمانده در روستای شمس آباد كه تا چندی پیش مورد استفاده عموم قرار می گرفت، چندروز پیش به طور ناگهانی ناپدید شد!

حال چندین سوال؟

1_آیا شورای اسلامی و دهیاری روستا می تواند مجوز فروش حمام خورشیدی را صادر نماید؟
2- حمامی كه تا چندی پیش به خوبی مورد استفاده اهالی روستا بوده و هرساله 6ماه اول سال با استفاده از انرژی رایگان خورشیدی فعال بوده چرا باید جمع شود؟

3- وظیفه شورای اسلامی و دهیار نگهداری اموال عمومی روستا بوده یا فروش آن؟

4- درآمد حاصل از فروش حمام صرف چه كار واجبتری از حمام روستا می شود؟

و چندین سوال دیگر؟؟؟






 

 



عید سعید غدیر خم مبارك باد
نوشته شده در یکشنبه 20 مهر 1393
ساعت : 01:24 ب.ظ
نویسنده : چمران

‹‹ غدیر خم» نام ناحیه‌ای در میان مکه و مدینه است که بر سر راه حاجیان قرار دارد و به خاطر وجود برکه‌ای در این محل که در آن آب باران جمع می شده است، به این نام شهرت یافته‌است. غدیر در ۳-۴ کیلومتری جحفه واقع شده و جحفه در ۶۴ کیلومتری مکه قرار دارد که یکی از میقات‌های پنجگانه‌است. در جحفه راه اهالی مصر، مدینه، عراق و شام از یکدیگر جدا می‌شود. غدیر خم به‌سبب وجود آب و چندین درخت کهنسال، محل توقف و استراحت کاروانیان بود؛ اما گرمایی طاقت‌فرسا داشت.

از آغاز ذی‌القعده سال دهم هجری که آخرین سال زندگانی پیامبر بود، به همه مناطق مسلمان‌نشین و ایل‌ها و قبیله‌های مسلمان عربستان خبر داد که وی در این ماه به مکه معظمه خواهد رفت و حج به‌جای خواهد آورد و بدین‌ترتیب بزرگ‌ترین اجتماع مسلمانان شکل گرفت، که به حجةالوداع معروف است.با پایان حج، حضرت محمد (ص) به سرعت دستور حرکت جهت اجتماع در غدیر خم را دادند. حتی ۱۲۰۰۰ از اهل یمن - که برای رفتن به وطن خود باید راه دیگری را می‌رفتند - به دستور او با کاروان مسلمانان همراه شدند.در میان راه مکه و مدینه در غدیر خم، آیه قرآن فروفرستاده شد: ای پیامبر! آن چه را از سوی پروردگارت بر تو نازل شده [به مردم] برسان. اگر این کار را نکنی، رسالت الهی را به انجام نرسانده‌ای و خداوند از مردم نگاهت خواهد داشت.در پی نزول این آیه، پیامبر دستور داد همه کاروانیان در آن محل گرد هم آیند، و در همان‌جا پیامبر خطابهٔ طولانی غدیر را ایراد کرد. عبارت معروف «هر آن‌کس که من مولای او هستم، پس علی مولای اوست» قسمتی از خطابه بلند غدیر می‌باشد.مراسم بیعت مسلمانان با پیامبر و علی سه روز طول کشید و حتی بانوان با قراردادن دست خود در ظرف بزرگ آبی که در سوی دیگر آن در درون خیمه، دست علی قرار داشت، بیعت خود را اعلام می‌کردند.
مسجد غدیر خم
مسجدی با گستردگی
۵۰ مترمربع در منطقه غدیر خم که در دو دهه اخیر بازسازی شد، در شهریور ۱۳۸۶ پیروان فرقه وهابیت در اقدامی شبانه آن را ویرانه کردند.
منتظر انتقادات و پیشنهادات شما هستیم.

 



ساعت : 02:17 ب.ظ
نویسنده : چمران
حسینیه ابوالفضلی مظفرآباد، به همت و تلاش دهیاری روستای مظفرآباد، به متراز 200 متر مربع تقریبا تكمیل و پنج شنبه مورخ 93/7/17  با حضور حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا كیانی مقدم امام جمعه محترم و آقای شم آبادی بخشدار محترم و دیگر مسئولین روداب افتتاح شد. بنا به گفته آقای داود حسن پور دهیار محترم روستای مظفرآباد، این پروژه از محرم سال 1392 با مشاركت مردمی شروع شده و هم اكنون به بهره برداری رسیده است. ایشان گفتند: برای ساخت این حسینیه  تا كنون 20 میلیون تومان هزینه شده و جهت تكمیل سرویسهای بهداشتی، وضوخانه، فرش و محوطه سازی آن   10 میلیون تومان اعتبار دیگر، مورد نیاز است.

























 



هفته نیروی انتظامی مبارك باد.
نوشته شده در چهارشنبه 16 مهر 1393
ساعت : 12:01 ب.ظ
نویسنده : چمران
                                       
  امام علی (ع)

الجُنُوُد بِإذنِ اللَّهِ حُصُونُ الرَّعیَّةِ وَ زَینُ الوُلاةِ وَ عِزُّالدِّینِ وَ سُبُلُ الأَمنِ وَ لَیسَ تَقُومُ الرَّعِیِّةُ إلّا بِهِم

سربازان، به اذن خداوند، دژ مردم، زینت زمامداران، مایه عزّت دین و امنیتند و كار شهروندان، جز به آنان استوار نمی شود.

ویژگی های اصیل نیروی انتظامی از دیدگاه مقام معظم رهبری

1-اقتدار

«نیروی انتظامی باید دارای اقتدار باشد. اقتدار یک امر معنوی است و با صدای کلفت و اسلحه تیز و مشت محکم تفاوت دارد.

2: عزّت

«نیروی انتظامی باید در چشم مردم عزیز باشد. این عزّت، از رفتار نیروی انتظامی و چگونگی انجام وظیفه او ناشی می شود.

 3: احساس مهربانی و خدمت به مردم

«باید در مورد مردمی که می خواهید از خانه، جاده، امنیت مرز و کسب و کار آنها محافظت کنید، احساس رأفت و رحمت داشته باشید.

 4: دقت و مراقبت در انجام وظیفه قانونی

«این دقت و مراقبت، از یک سو موجب می شود هیچ یک از وظایف قانونی شما لوث نشود....و از سوی دیگر، موجب می شود هیچ گونه تخلّف و تخطّی انجام نگیرد.

5: درستکاری و امانت داری

«امروز مردم شما را امین می شمارند. نیروهای انتظامی، امین مردمند. باید به وظیفه این امانت به طور کامل عمل کنید. آن کسانی که خدای ناکرده در این کسوت مقدس، بر خلاف مقتضای امانت عمل می کنند، باید وجدانشان به شدت سرافکنده باشد.

6: دفاع از ارزش های اسلامی

«بزرگ ترین وظیفه نیروی انتظامی، حفظ ارزش هاست. هرگاه مردم، یک نفر از شما را چه در پاسگاه های دورافتاده و در خیابان های مرکز کشور و چه در شهرها و روستا و جاده مشاهده کنند، باید مظهری از تقوا و پرهیزکاری و معنویت و دوری از فساد و دشمنی با هرگونه کج روی را در وجود شما ببینند. 
                                                                                                                                                                                                                                                  

 



پروژه دفع آبهای سطحی روستای خوشمردان
نوشته شده در شنبه 5 مهر 1393
ساعت : 12:05 ب.ظ
نویسنده : چمران
این پروژه به طول 700 متر به همت دهیاری محترم روستای خوشمردان از بهار 1393 شروع شده كه اعتبار آن از محل دهیاری  و هم اكنون در مراحل پایانی می باشد. آقای كلاته، مسئول فنی  دهیاریهای روداب، اعتبار لازم برای اجرای این پروژه را 20 میلیون تومان برآورد كرده اند كه به گفته ایشان تا كنون 7 میلیون تومان هزینه شده و در صورت تأمین  اعتبار، پروژه مذكور به زودی به اتمام و بهره برداری خواهد رسید.







 



ساعت : 10:54 ق.ظ
نویسنده : چمران

علی به خواستگاری آمد و قصد آمدن را بیان کرد. پیامبر (ص) فرمود: صبر كن تا از فاطمه اجازه بگیرم. پیغمبر نزد فاطمه (س) رفت، فرمود: دخترم! علی بن ابی طالب (ع) را به خوبی می شناسی برای خواستگاری آمده است. آیا اجازه می دهی ترا به عقدش در آورم؟ فاطمه از خجالت سكوت كرد و چیزی نگفت. پیغمبر چون آثار خشنودى را در چهره او دید, گفت: الله اكبر و سكوت او را علامت رضایت دانست .

رسول اكرم (ص) پس ازكسب اجازه, به نزد علی آمد و با لبی خندان گفت: یا علی! آیا برای عروسی چیزی داری؟ پاسخ داد: یا رسول الله پدر و مادرم قربانت، شما از وضع من كاملاً اطلاع دارید. تمام ثروت من عبارت است از یك شمشیر، یك زره و یك شتر. فرمود: تو مرد جنگ و جهادی و بدون شمشیر نمی توانی در راه خدا جهاد كنی، شمشیر از لوازم و احتیاجات ضروری تو است. شتر نیز از ضروریات زندگی و باید به وسیله آن امور اقتصادی خود و خانواده ات را تأمین كنی، تنها چیزی كه می توانی از آن صرف نظر كنی, همان زره است. من هم به تو سخت نمی گیرم و به همان زره اكتفا می نمایم.

خطبه عقد

پیامبر (ص) به بلال دستور داد که مهاجر و انصار را در مسجد گرد آورد. همگی در مسجد جمع شدند. پیامبر بر منبر مسجد نشست و در حضور شاهدان، خطبه عقد برترین بانوی اسلام را در مسجد مدینه جاری فرمود. و سپس دعا نموده و گفتند: «خداوند برای شما مبارک گرداند و اجتماعتان را پاینده بدارد».

مذاكره عروسی:

روزی عقیل پیش امام علی (ع) آمد و گفت: برادر جان! چرا از رسول خدا (ص) خواهش نمی كنی كه فاطمه را به خانه ات بفرستد تا بوسیله عروسی شما، چشم ما روشن گردد؟ امام علی (ع) پاسخ داد: خیلی میل دارم عروسی كنم اما از رسول خدا خجالت می كشم. عقیل گفت: تو را به خدا سوگند! هم اكنون با من بیا تا خدمت پیغمبر (ص) برویم. علی با برادرش عقیل آهنگ منزل رسول خدا نمودند. در بین راه به «ام ایمن» برخورد كرده جریان را برایش گفتند. ام ایمن گفت: اجازه بدهید من با رسول خدا در این باره صحبت كنم. ام سلمه و سایر زنان از قضیه خبردار شدند و خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله مشرف گشتند. ام سلمه عرض كرد: پدرم و مادرم فدایت شود یا رسول الله! برادر و پسر عموی شما میل دارد همسرش را به منزل ببرد. فرمود: پس چرا خودش در این باره صحبتی نمی كند؟ عرض كرد: از كمروئی اوست. پیغمبر (ص) به ام ایمن فرمود: علی را نزد من حاضر كن. وقتی علی (ع) خدمت پیغمبر مشرف شد, فرمود: یا علی! آیا میل داری همسرت را به منزل ببری. عرض كرد: آری یا رسول الله. فرمود: خدا مبارك كند، همین امشب یا فردا شب وسائل عروسی را فراهم می كنم. سپس به همسرانش فرمود: اطاقی را برای فاطمه فرش كنید تا مراسم عروسی را برگزار كنیم .

ولیمه عروسی:

حضرت رسول (ص) 10 درهم از پول فروش زره,  به علی (ع) داد و فرمود: یا علی! با این پول مقداری روغن و خرما و کشک تهیه کن. طبق دستور حضرت, آنها را خریده و به نزد ایشان آورد. پیامبر خود نیز گوسفند چاقی تهیه نمود. حضرت سفره چرمی خواست، آستین بالا زد و از آن خرما و کشک و روغن, غذایی تهیه نمود. آنگاه به علی (ع) فرمود: هر کس را که می خواهی دعوت کن. علی (ع) می فرماید:  به مسجد رفتم, دیدم جمع کثیری از صحابه در مسجد حضور دارند. از اینکه گروهی را دعوت کنم و عده ای را دعوت نکنم شرمگین شدم، لذا گفتم: ای مردم! همگی برای صرف ولیمه فاطمه بیائید. مردم بلند شده و به راه افتادند و من از کثرت جمعیت و کمی غذا خجالت می کشیدم. چون رسول خدا (ص) از این مطلب آگاه شد، فرمود: علی جان! من از خدا می خواهم که این غذا برکت دهد. پس تمام آن جمعیت از آن غذا خوردند و سیر شدند در حالی که چیزی از غذا کم نشد.

جهیزیه فاطمه زهرا (س)

1پیراهن عروس ، به قیمت هفت درهم .

2 عبا چادر قُطوانى كوفه اى .

3 پوشیه ، براى پوشش صورت از دید نامحرمان .

4 رو انداز سیاه رنگ .

5 تخت خواب ، جهت ایمنى از حیوانات گزنده .

6 دو عدد گلیم كتانى مصرى .

7 چهار عدد بالش و متكّا، كه درون آن ها از گیاهان خشك و خوشبو پر شده بود.

8 یك عدد پرده نازك از جنس پشم .

9 یك قطعه حصیر، از اطراف بَحرین قَطَر .

10 دستاس ، جهت آرد كردن گندم و.... از سنگ ساخته شده بود.

11 قدح و طشت مِسّى ، براى خمیر كردن آرد و شستن لباس .

12 ظرف آب مشک ، كه از پوست بزغاله بود.

13 قدحى چوبى براى شیر و دوغ .

14 مشک كهنه ، جهت سرد شدن آب .

15 آفتابه و لگن .

16 بستو سبز رنگ ، جهت روغن و ... .

17 كترى سفالى ، شبیه آفتابه .

18 فرش از پوست حیوان ، جهت نشستن .

19 مشک آب ، براى كارهاى متفرقه

در شب عروسی، وقتی آفتاب غروب کرد, رسول خدا دستور داد فاطمه را برای رفتن به خانه شوهر آماده کنند و به زنان مهاجر و انصار و دختران عبدالمطلب فرمود؛ او را همراهی کنند و با خوشحالی شعر بخوانند و تکبیر بگویند، ولی چیزی را که موجب ناخشنودی خداوند است به زبان نیاورند.

فاطمه (س) را سوار ناقه‏ای کردند و زمام آن را سلمان در دست گرفت. رسول خدا و حمزه و عقیل و جعفر و افراد دیگری از اهل بیت, به دنبال ناقه عروس به راه افتادند. در این هنگام جبرئیل و میکائیل و اسرافیل با جمع زیادی از ملائکه به زمین نازل شدند. جبرئیل تکبیری سر داد. میکائیل و اسرافیل، و سپس همه ملائکه تکبیر گفتند. رسول خدا هم تکبیر گفت و سلمان هم پس از او تکبیر گفت، و به این ترتیب، تکبیر گفتن در شب عروسی « سنت » شد. وقتی به خانه علی  (ع) رسیدند، رسول خدا چادر را از صورت زیبای زهرا (س) کنار زد و دست او را گرفت و در دست علی (ع) گذاشت و فرمود:«خداوند به تو مبارک گرداند. ای علی، فاطمه برای تو همسری خوب است و ای فاطمه، علی هم برای تو خوب شوهری است؛ به خانه خود بروید.

برگرفته شده از http://sedighe.ir

 


 



جلسه سرشماری عمومی کشاورزی سال 1393
نوشته شده در چهارشنبه 2 مهر 1393
ساعت : 01:53 ب.ظ
نویسنده : مجتبی شمس آبادی

در این جلسه که مورخ 2/7/93 در مکان سالن اجتماعات بخشداری روداب برگزار شد, اکثر دهیاران و شوراهای اسلامی روستاهای بخش و همچنین حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا کیانی مقدم امام جمعه محترم روداب حضور داشتند. در ابتدا جناب آقای شم آبادی بخشدار محترم روداب ضمن خیر مقدم و خوش آمدگویی به میهمانان, مطالبی پیرامون سرشماری عمومی کشاورزی ارائه نمودند. ایشان از شوراهای اسلامی و دهیاران خواستند که همکاری لازم با مأمورین سرشماری داشته باشند و تمام سعی و تلاش خود را جهت برگزاری با کیفیت این سرشماری بنمایند. سپس حاج آقا کیانی مقدم در خصوص مسائلی از قبیل تهاجم فرهنگی و استفاده از ماهواره بیان نموده و هشدارهایی در خصوص افزایش شبکه های ماهواره ای و پیامدهای نامطلوب استفاده از این شبکه ها و تأثیر مخرب آن بر بنیان خانواده ها  دادند.

 

 

 

 


 



زندگینامه شهید سید مرتضی آوینی
نوشته شده در سه شنبه 1 مهر 1393
ساعت : 09:16 ق.ظ
نویسنده : چمران

شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌ خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانشجوی معماری وارد دانشکده‌ هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد. او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر می‌سرود داستان و مقاله می‌نوشت و نقاشی می‌کرد. تحصیلات دانشگاهی‌اش را نیز در رشته‌ای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود. ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورت‌های انقلاب، به فیلم‌سازی پرداخت.

مریم امینی همسر شهید سیدمرتضی آوینی متولد سال 1336 است. تحصیلاتش لیسانس ریاضی و علوم کامپیوتر است. او از آشنایی با آقامرتضی برایمان می‌گوید: "قبل از ازدواج، آشنایی چند ساله با هم داشتیم. من ایشان را می‌شناختم. از سن پانزده‌سالگی تا نوزده، بیست‌سالگی که این آشنایی به ازدواج رسید. در این میان خانواده‌ من مخالف با این ازدواج بودند ولی برای من مشخص بود که این زندگی مشترک باید شروع شود. صورت دیگری برای ادامه‌ زندگی نمی‌توانستم تصور کنم. از همان ابتدا مرتضی برای من آن حالت مرادبودن را داشت.

این زندگی قشنگ از سنین نوجوانی شروع شد. هر روز که می‌گذشت موقعیت و جایگاه ایشان نزد من بیشتر از هر کس دیگری‌ می‌شد. مرتضی مظهرهمه‌ کسانی بود که در زندگی جست‌و‌جو می‌کردم. جای همه‌ی اعضای خانواده را برای من پر کرد و همه چیز زندگی‌ام بود.

مورد خاصی نداشت. خیلی معمولی بود. سال 1354 بود که نامزد شدیم و خردادماه 1357 ازدواج کردیم. فقط می‌توانم بگویم که نسبت به شرایط آن ‌روز خیلی ساده ازدواج کردیم. خرید ما یک بلوز و دامن سفید برای من و یک کت و شلوار سفید برای مرتضی بود.

این علاقه روز به روز بیشتر و پخته‌تر می‌شد و بعد از ازدواج هم چیزی از آن کم نشد. مرتضی خیلی به من و بچه‌ها علاقه‌مند بود. یکی دو سال آخر، این علاقه را خیلی ابراز می‌کرد و به زبان می‌آورد. هرچه به زمان شهادت نزدیک‌ می‌شدیم، بدون هیچ اغراقی احساس می‌کردم داریم به سال‌های اول زندگی برمی‌گردیم؛

خانه‌ کوچکی در خیابان شریعتی، خیابان آمل اجاره کردیم. حدود یک سال آنجا مستأجر بودیم. اولین فرزندمان در همان خانه به‌دنیا آمد. چند ماه بعد چون توان پرداخت اجاره را نداشتیم، به منزل پدری آقامرتضی در خیابان مطهری نقل مکان کردیم. سال 1358 بود. سه ‌سال هم در آن خانه ماندیم. بعد یک آپارتمان هفتاد وپنج‌متری در قلهک خریدیم و کلی هم قرض بالا آوردیم. حالا صاحب سه فرزند شده بودیم. جایمان کوچک و تنگ بود.

آقامرتضی می‌خواست نزدیک پدر و مادرش باشد و به آنان کمک کند. به همین خاطر آپارتمان را فروختیم و دوباره به خانه‌ پدری آقامرتضی برگشتیم و طبقه‌ اول آن خانه را که دو دانگ آن می‌شد، خریدیم و ساکن شدیم. تا زمان شهادت آقا مرتضی آنجا بودیم.

تمام زندگی‌اش وقف انقلاب شد. خودش هم می‌گوید از طرف جهاد رفتیم بیل بزنیم، دوربین به دستمان دادند. [برایش] فرقی نمی‌کرد. با تمام وجود خودش را وقف انقلاب کرد و آن‌چه از او انتظار میِ‌رفت، انجام ‌داد. زمان جنگ ایشان را خیلی کم در خانه می‌دیدیم؛ هرچند شب یک بار. تمام دغدغه‌ ذهنی‌اش، جنگ بود. وقتی با بچه‌های بسیج بود، نیرو می‌گرفت.

به مقوله‌ سینما علاقه‌مند بود. وقتی وارد جهاد شد، مستندهای زیادی ساخت؛ از جمله یک سریال یازده قسمتی به نام "حقیقت" و" مستند دیگری به نام شش‌روز در ترکمن‌صحرا" ، که هر دو از مستندهای خوب آن‌روزها بود.

بیشتر ما برای ایشان حرف می‌زدیم؛ از اتفاق‌های روز، حتی آمد و شد اقوام. ایشان هم به این حرف‌ها دل می‌دادند. چه به حرف‌های من و چه به حرف‌های بچه‌ها.

مرتضی برکت داشت. از خانواده‌ی محترمش شنیدم که با اتومبیل تصادف کرده بود و زنده‌ ماندنش به معجزه بیشتر شباهت داشت. می‌گفتند در آن حال بی‌هوشی و بی‌خودی، بارها زیرلب می‌گفت: "امام زمان (عج) مرا نگه‌داشته است... " این حرف در آن روزها عجیب بود. فکر می‌کنم این ارتباط به صورت عمیق و پنهانی همیشه در ایشان وجود داشته و بعدها سر و شکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. نسبت به زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.

حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند : "مرتضی زخمی شده است." روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن بود. حالتی میان خواب و بیداری بود. مثل همان وقت طبیعت. بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل این که اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم. آوینی روز بیستم فروردین ۱۳۷۲ در منطقه فکه در حال بررسی لوکیشن فیلم مستند ‹‹شهری در آسمان،›› بر اثر اصابت ترکش مین باقی مانده از جنگ ایران و عراق، شهید شد.




 



هفته دفاع مقدس
نوشته شده در دوشنبه 31 شهریور 1393
ساعت : 12:13 ب.ظ
نویسنده : چمران
                          

سلام بر عشق ، سلام بر همدم و همراز عشق یعنی شهید و شهادت

قصه عشق را باید با غروب بود تا دانست و با هوای ابری پاییزان و با مرغی که به ناچار پشت میله های بی احساس قفس نغمه سرایی می کند. ماجرای غم انگیز ما را در محفل شمع و پروانه بایستی شنید و با لبخندهایی پیوند خورده با اشک و در آه سوزان شنهای داغ دیده ... باز دلم هوای شلمچه کرده است


باز از فرسنگها راه بوی عطر خاکریزهایش مستم می کند . باور کنید خودم هم دیگر خسته شده ام . همین که می آیم نفسی بگیرم و با شهر بسازم ، همین که می آیم آرام آرام با زندگی روزمره دست اخوت دهم ، نمی دانم چه می شود که درست هنگام هنگامه ، آنجا که می روم تا فتحی دیگر در بودنم را رقم بزنم ، به سراغم می آیند. خدایا چاره ای ... درمانی ... راهی ... خودم هم خوب می دانم که یک بیابان و چند خاکریز و یک غروب نمی تواند اینچنین هستی ام را به بازی بگیرد . که بیابان بسیار است و خاکریز مشتی خاک و غروب کالایی که همه جا یافت می شود ... آری
                                                                                                                                                                
 آری ! آنچه عنان وجودم را در کف دارد ، ارواح بلندی است که از مشتی خاک ، شلمچه ساخته اند . قربان آن ستونی که نیمه های شب پیچ و خم خاکریزها را به آرامش حرکت ابرها طی می کرد . قربان آن اشکی که در پرتو منورهای عشق با لبخند ، عقد اخوت می خواند.


قربان آن انگشتی که وقتی برماشه بوسه می زد ، تمام کائنات بر آن بوسه می زدند . قربان آن نمازی که در سنگر شروع می شد و در بهشت به اتمام می رسید . ای مردم ! به حرم پاک امام قسم ، وقتی « بخشی » در کنج خاکریزی آرام گرفته بود ، تا ساعتها نمی دانستم که خواب است یا شهید گشته ، وقتی می گویم بخشی ، شما قلم بردارید و هر آنچه از خوبی می دانید بنویسید ، آنگاه چهره معصومش بر صفحه ظاهر می شود. ای شهیدان ! گمان می کردیم گذشت زمان ، هوای سرزمین پاکتان را از ذهنمان خواهد زدود . اما داغ فراق شما روز به روز بیشتر آبمان می کند . ای مردم ! وقتی « برقه ای » تیر خورد ، تا لحظه آخر می خندید .. به خدا قسم می خندید . . من با همین چشمانم دیدم .


                                                                                                                                                      

 وقتی می گویم « برقه ای» ، شما پاکی را یک روح فرض کنید و کالبدی به نام سید رضی الدین برقه ای را برایش بپوشانید . ای مسلمانان ! به خداوندی خدا قسم « لطیفیان » در آخرین کلماتش با بچه ها شوخی می کرد . بروید از شلمچه بپرسید و وقتی می گویم لطیفیان ، شما جدیت و مردانگی را بگیرید و برایش اندام بسازید.ای شهیدان! هنوز هم که هنوز است ، هر آب خنکی که می نوشیم ، به یاد لبهای خشکیده تان در شلمچه ، اشک می ریزیم. هنوز هم که هنوز است ، هر وقت غذا می خوریم پیش از آن با خاطره های شیرین شما دعای سفره می خوانیم



      

هنوز هم که هنوز است تنها افتخارمان این است که روزی با شما بودیم . خوشحالم که هنوز با کسانی رفت و آمد دارم که چون خودم داغ دیده و تنهایند . خوشحالم که هنوز وقتی غروب می شود ، هر جا که باشم مرغ خیالم پر می گیرد و بر بام احساس می نشیند و به یاد سنگرهای خون آلود برای دلم نغمه سرایی می کند.

ای مردم ! ما همه خواهیم رفت . شما می مانید و راه ...تو را به جان امام نگذارید یاد امام و جبهه ها از دلها زدوده شو

                                                                                                                                                                                     
                                                                         

                                                                                                                                                                                        



 



دهیار
نوشته شده در یکشنبه 30 شهریور 1393
ساعت : 10:06 ق.ظ
نویسنده : چمران
                  

دهیار

به کسی که ازطرف شورای روستا مأمور می‌شود تا یک روستا را اداره و نگهداری کند، دهیار می گویند.

در گذشته مامور اداره روستا دهبان یا کدخدا نامیده می‌شد. در حقیقت، دهیار همان شهردار روستا می باشد.

دهیار را نباید با دهدار اشتباه گرفت، زیرا دهدار کسی است که ریاست اداره دهداری یک دهستان که شامل چندین روستا می‌شود را بر عهده دارد. همچنین دهدار نماینده‌ دولت مرکزی و گماشته‌ بخشدار می‌باشد ولی دهیار با یک واسطه (شورا) برگزیده‌ مردم روستاست. دهیار فردی است که به انتخاب اکثریت اعضای شورای اسلامی روستا برای مدت 4 سال جهت مدیریت روستا انتخاب و برای گزینش و صدور حکم انتصاب به بخشداری معرفی می‌گردد. انتخاب دهیار صرفاً توسط شورای اسلامی روستا انجام می‌گیرد.

 

خدمت دهیار در موارد زیر به پایان می‌رسد:

    1ـ فوت و جنون

    2ـ از دست دادن هر یک از شرایط احراز سمت دهیار به تشخیص شورای روستا

    3ـ قبول استعفاء از سمت دهیاری توسط شورا

    4ـ عزل دهیار با رأی اکثریت اعضای شورا (با رعایت مقررات مربوطه)

    5ـ عدم حضور در محل خدمت بیشتر از 15 روز بدون کسب مجوز از شورا و یا نداشتن عذر موجه، به تشخیص شورا.

    6ـ صدور حکم محکومیت از طرف مراجع صالح قضایی مبنی بر انفصال از خدمت.

ماده 55 :

چنانچه یک یا چند نفر از اعضای شورا نسبت به عملکرد دهیار یا عملیات دهیاری اعتراض و یا ایرادی داشته باشند، ابتدا توسط رئیس شورا، موارد را به صورت واضح به دهیار تذکر کتبی خواهند داد. در صورت عدم رعایت مفاد مورد تذکر، موضوع به صورت سئوال مطرح خواهد شد که در این صورت رئیس شورا سوال را کتباً به دهیار ابلاغ خواهد کرد و حداکثر ظرف ده روز پس از ابلاغ، دهیار موظف به حضور در جلسه عادی یا فوق‌العاده شورا و پاسخ به سئوال می‌باشد. چنانچه دهیار از حضور استنکاف ورزیده و یا پاسخ، قانع‌کننده تشخیص داده نشود، طی جلسة دیگری موضوع مورد بررسی قرار می‌گیرد و شورا می‌تواند با رأی اکثریت مطلق اعضاء، دهیار را برکنار کند و فرد جدیدی را انتخاب نماید.

ماده 56 :

دهیار موظف است گزارش‌های مورد درخواست شورا را تهیه و در موعد مقرر برای آن ارسال نماید و در صورت تقاضای شورا مبنی بر حضور دهیار و پاسخگویی به سئوالات در رأس موعد و محل مقرر اقدام نماید.

ماده 57 :

دهیار موظف است گزارش ماهانه فعالیت‌های دهیاری را برای شورا و رونوشت آن را برای بخشداری به طور مکتوب ارسال نماید.


 



10گل خطرناك در دنیا
نوشته شده در شنبه 29 شهریور 1393
ساعت : 12:29 ب.ظ
نویسنده : چمران

رز صحرایی:
این گیاه بیشتر در آفریقا می روید و با 12 ساعت جوشاندن می توان سم آن را استخراج نمود. در صورت حوردن، باعث ناتوانی تنفسی می شود. مردان قبایل سومالی از این سم برای كشتن حیوانات بزرگ مثل فیل استفاده می كردند.




blood flower:
شیرابه این گیاه بسیار خطرناك است و در صورت تماس با چشم، باعث آسیب دیدن آن می شود.






درخت خودكشی:
این گیاه بیشتر در نواحی جنوب غربی هندوستان پیدا می شود. در صورت خوردن، باعث درد معده و ایست قلبی می شود. این گیاه به عنوان قاتلی هوشمند كه از خود هیچ اثری برجا نمی گذارد، شناخته شده است.




برگ بوی كوهستانی:
نام علمی این گیاه كالمیا لاتیفولیا می باشد. در اواخر بهار و بیشتر در مناطق ایالات شرقی ایالات متحده آمریكا به خصوص ایالت پنسیلوانیا و كانكتیكات دیده می شود. در صورت استفاده دوز پایین، باعث استفراق شدید، كندی و تپش ضربان قلب، فلج و كما، در صورت دوز بالا باعث مرگ می شود.




شوكران آبی:
این گیاه در زمینهای مرطوب و نرم می روید و شبیه به گیاه كرفس می باشد. ساقه و بخصوص ریشه آن بسیار سمی و خطرناك است. در گذشته  مجرمین محكوم به اعدام را وادار به خوردن شوكران می كردند. سقراط حكیم با این گیاه به قتل رسید.





جاكوبه ولگاریس:
نام علمی آن رگورت و بیشتر در انگلستان دیده می شود. در صورت خوردن، باعث سیروز كبدی، كوری، دردهای شكمی و زرد شدن چشمها می شود.




خریق سفید:
نام علمی آن وراترم و بیشتر در مناطق كوهستانی و نیمكره شمالی می روید. نامهای دیگر آن، هلبور سفید آمریكایی، زنبق ذرتی، هلبور بزرگ، هلبور هندی، دانه خارش زا، آنه بیچاره، خریق آبی و علف قلقلك می باشد. در صورت خوردن، باعث دردهای انقباضی معده، تشنج، بی نظمی ضربان قلب و در نهایت مرگ می شود.

 


سرخ بن:
این گیاه بیشتر در مناطق شمالی آمریكا می روید و در صورت مالیده شدن به پوست باعث تخریب بافت پوست، جراحات شدید و مرگ پوست و در صورت خوردن، موجب ناتوانی قلب، آسیب كبدی و سرطان معده می شود. 





سوسن كالا:
این گیاه در همه جاها و به رنگهای سفید، پرتغالی، قرمز، زرد و بنفش تیره دیده می شود. در صورت بوییدن و خوردن این گیاه، باعث تورم حنجره، صدمه دیدن و در نهایت بسته شدن مسیرهای تنفسی می شود.




زنجیر طلایی:
نام علمی این گیاه لابرنوم و در صورت مصرف كم آن مشكلی به وجود نمی آید. برای افرادی كه قصد ترك سیگار را دارند، این گیاه تجویز می شود. ولی مصرف زیاد آن موجب تهوع، تشنج، كما و مرگ می شود.




colchicum autumnaie
این گیاه بیشتر در اروپا، نیوزلند  و انگلستان دیده می شود. در صورت خوردن، سبب لخته شدن خون، مختل شدن سیستم عصبی و مرگ می شود.


منبع: زومیت
 




 



امامزادگان بخش روداب
نوشته شده در پنجشنبه 27 شهریور 1393
ساعت : 11:55 ق.ظ
نویسنده : چمران

مراكز مذهبی و امامزاده های بخش روداب :

1- امامزاده پروند ( امامزاده سید ابراهیم) روستای پروند

2- شاهزاده ابوالقا سم بن موسی بن جعفر روستای گرمك

3- امامزاده بنقن

4- مزار سیدجلال هاشمی درقدم

5- آرمگاه پیر بیدك

6- امامزاده شاه دانیال بلحق كلاته میر علی

7- امامزاده قبر زینب بیگم بنت امیر ضیاء الدین برآباد

8- امامزاده روداب

9- امامزاده كاهان

10- مزار شهربانو بیگم (اریان)

11- مزار پیربدر استاج

12- مزار پنج معصوم بهارستان

***



***



***



***



***



***




***



***



***



***



***






 



آثار باستانی دهستان خواشد بخش روداب
نوشته شده در چهارشنبه 26 شهریور 1393
ساعت : 11:28 ق.ظ
نویسنده : چمران

نام اثر

محل اثر

آسیاب های آبی - تپه كلوت زرد

روستای بنقن

تپه كلوت – قلعه دختر

محمدآباد اریان

قلعه كهنه سلطان آباد و محوطه سینه كلوت – تپه شوری اریان

اریان

قلعه كهنه و محوطه تاریخی كمند

جنوب لارهنگ وكلاوشك

قلعه كهنه بالا بجدن –محوطه تاریخی

بجدن

محوطه تاریخی تخت رستم و آخر اسب رستم

لارهنگ

قلعه کهنه کلاوشک

کلاوشک

برج قدیمی (علی مراد)

اردیز

برج و قلعه قدیمی استاج

استاج

مزار پنج معصوم و قلعه قدیمی بهارستان

بهارستان

برجهای قلعه قدیمی برگو (کوچه بالا)

برگو

قلعه کهنه درقدم

درقدم


























 



 

 


 
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic